یادت باشه بچه جون: الی ربک المنتهی. تهش باید این باشه این وسط و بین راه ببین چی جاده خاکیه چی اصلیه چی فرعیه. همین دیگه، باید راحتتر بشه کارت اگه یادت بمونه.
یادت باشه بچه جون: الی ربک المنتهی. تهش باید این باشه این وسط و بین راه ببین چی جاده خاکیه چی اصلیه چی فرعیه. همین دیگه، باید راحتتر بشه کارت اگه یادت بمونه.
تسبیح رو بند اول انگشت اشاره معلق بود و دونهها رو بدون ذکری میچرخوندم؛ گویی بابا بودم، همونطور غرق.
// منتظر رحمت خدا میباش.
// دیمانسیون یکی نباشه تجمیع هم نمیشه.
ولی یه باگ بر من نمایان شد که دیباگ دیگه برام جواب نمیده باید بکوبم از نو بیارم بالا.
یه مصاحبه رو به شکل شگفتانگیزی خراب کردم و یه تیکهاش به این شکل بود: از بین این همه زبان که نوشتی کدوم رو دوست داری؟
گفتم اسکالا رو دوست دارم، جاوا بیشتر میزنم اما تو پایتون بهترم :)) حالا کاش فقط همین بود در ادامه گفتم اسکالا چون روند عادی ذهن نیست و همه باهش راحت نیستن و پایتون رو آدمای بیشتری میفهمن. این مقدمه رو هم باید میگفتم که روند جلسه به گونهای پیش رفته بود که آدم مغروری هستم. اما این جوابی که دادم کاملا مربوط میشه به دغدغهای که همیشه برای آموزش زبان داشتم، پایتون رو به آدمهای ده تا سی ساله یاد دادم و میدیدم که لذت میبرن اما جاوا یا اسکالا مردم رو اذیت میکرده همین. مابقی حرفا رو هم فقط نتیجه رو میگم نه مقدمه و خب طبیعیه برداشتهای بعدی.
// خودم قبول دارم که در بعضی موارد مغرورم اما اون جلسه خیلی بد پیش رفت و رو اعصابمه.
خب خب چند روزه دارم فکر میکنم ارشد رو ول کنم. دلایلم رو بگم که چرا چنین فکری زده به سرم:
اولا چیزی که فکر میکردم نیست، اصلا و ابدا! از سال اول کارشناسی مطمئن بودم اگه بخوام مهندسی رو ادامه بدم ارشد نمیخونم تا اینکه دیدم یه گرایش جالب داریم تو این رشته به نام الگوریتم و محاسبات که خیلی شاهکار به نظر میرسید چون در اوج کانتست دادن و باگ خوردن بودم و فکر میکردم اگه یه روزی مجبور بشم ارشد بخونم قطعا همینه ولی ظرفیت کم رشته و تعداد دانشگاههایی که پذیرش داشتن رو میدیدم و با توجه به الویت کم ادامه تحصیل بیخیال میشدم که برای کنکورش بخونم. اگه الگوریتم نمیخوندم گزینهٔ بعدیام نرمافزار بود و اگه رویکرد آدم واقعا این باشه که نرم کار کنه آکادمیک خوندن این رشته کمترین فایده رو داره، کمترین.
دومین دلیل اینکه ریسرچ واقعا عبثه. حداقل تو ایران و رشتهٔ من. هر روز باید از خودم بپرسم که چی و به اشکال مختلف سعی کردم بهش معنی بدم اما نشد.
سوم اینکه دلیل عشق و علاقه من به الگوریتم اینه که مسئلههای کاملا مرتبط به دنیای واقعی رو حل میکنه و نکتهٔ مهمش اینکه خروجی میده و یه چی رو حس میکنی. کورسهایی که از ام آی تی و استنفورد دیده بودم هم ایدهام رو تایید میکرد، چارت درسی هم که تهران و شریف دیده بودم مطابقت داشت با نظرم. اما در عمل اینجا همه دنبال پیپر و این مسائلی هستن که برای من ذرهای اهمیت نداره.
چهارم اینکه من یه کدرم و هر لحظه که دارم درس میخونم این فشار رومه که از کلی تکنولوژی و خبر عقب موندم.
حالا چرا هنوز تو شکم؟
اولیش اینکه یه فرصتی پیش اومده و دارم نقصهایی که در کارشناسی داشتم رو کامل میکنم مثل آمار و بعضی مسائل الگوریتمی که خودم هم میدونم اگه فشار تکلیف و پروژه نباشه این بخش رو هم بهتر انجام میدم که خود به خود دلیل اولم داره کنسل میشه.
دوم هم مدرک! اصلا به من نمیخوره ولی خب بازارکار به این موضوع اهمیت میده و از روزی که برند دانشگاه اضافه شده نظرها هم تغییر کرده و تاثیر معدل کارشناسی رو کمتر کرده :))) اینجا هم درسا به زمینه ذهنیم نزدیکه و مشقتی نداره فقط حوصلهٔ تکلیف نوشتن ندارم طبق معمول.
سوم هم نا امید کردن خانواده که میدونم واقعا ناراحت میشن اگه ول کنم. نظرها رو پرسیدم، بابا معتقدن هر جور که اذیت نشم همون بهتره. مامان اما خواستن بیشتر فکر کنم که در ادبیات مامان به این معناست که فکرش رو هم نکن و اما مریم که همیشه نگران منه :-قلب، فقط کاش این پست رو نبینه.
با توجه به اینکه سابقهای در اقدامات شجاعانه ندارم آیا ول میکنم؟ نمیدونم! Stay tuned
تو دانشگاه راه میرفتم و برگ درختا ریخته بود و آسمون ابری بود و نور خورشید مستقیم نمیتابید و از سردرد خبری نبود و کلاس هم نداشتم و هم آروم بودم و هم بخشی از ذهنم آشفته بود و مونده بودم که این چه بوالعجب کاریه و برای اولین بار حوض خستهٔ جلو فنی رو دیدم و به ذهنم رسید که همین نزدیکی بوده هر روز و ندیدیش؟ و آره اگه به جای آدم این پایین کلاغ اون بالا بودم زودتر دیده بودمش رسیدم به اینجا که وقتی بیگ پیکچر ندارم آشفته میشم.
// امروز فرم نرمال میخوندم و جملههایی که دارن & میشن.
فقط خواستم یادم بمونه که غروب جمعهای کار به کجا رسید:
any metalanguage is language or symbols used when language itself is being discussed or examined. In logic and linguistics, a metalanguage is a language used to make statements about statements in another language.
اول ترم که کتاب را دیدم بیشتر فصلها را نگاهی کردم و درموردشان کنجکاو بودم. فقط دو فصل را سریع رد کردم، همان بحثهایی که در گسسته و هوش هم رد میکردم. حالا دنیا را ببین که عدد تصادفی تولید کردند و فصلها را بین بچهها تقسیم و جای شک نیست که قوانین عالم به هم میریخت اگر یکی از آن دو فصل به من نرسد.
// همیشه با مفهوم تصادفی مشکل داشتم همیشه.
معمولا دید دانشگاه اینه وقتی قصد اپلای نداری یعنی میخوای یه کار کم کیفیت انجام بدی، مدرک رو بگیری و بری پی زندگیت. به وضوح آسونتره که مسیر مشخص و هزاران بار تست شده رو جلو بری.
// وتن.
// کم کم میشه آدما رو درک کرد و بهشون حق داد.
جاوا از نسخه ۸ اجازه میده در کنار شیگرا، تابعی هم بنویسی. دید متفاوتی نیاز داره و روند عادی ذهن برا حل مساله نیست. تابستون یک کتاب حجیم درموردش خوندم. برای تمرین درس زدم از پایه همه رو فانکشنال نوشتم و خوشحال و خندان که چه جالبه. نشستم به نگاه کردن کد (آره من زمان زیادی فقط کد رو تماشا میکنم) حس میکردم یه چیزی عادی نیست. تستها پاس میشدن و مشکل منطق نبود. سرچ کردم و ظاهرا یه مشکلی شبیه cognitive friction به وجود میاد لذا بخش زیادی از کد رو برگردوندم به حالت امری ساده. فقط دو قسمت موند که به نظرم تابعی هنوز خوب بود که یکی به دلیل اینکه jvm سازگاری کامل نداره با تابعی افت پرفورمنس داریم. فقط مورد آخر عیبی نداره و به طراحی کمک کرده.
حالا پرفورمنس و عادت ذهنی به کنار و شاید بشه پذیرفتش، مصیبت اصلی تست کد فانکشناله که واقعا زمانبره.
آخرش اینکه یه ابزار جدید دیگه دارم و حالا تعداد انتخابها بیشتره و باید انرژی بیشتری بذارم ببینم کی از کدوم باید استفاده کنم. و اینکه تماشای تکامل زبانها جالبه، حتی اگه جاوا باشی و ساختهٔ متخصصهای کاردرست باز هم نقص داری.
نکتهٔ اصلی مهندسی نرمافزار همین تریدآفه که همه جا به معنی واقعی همه جا باید حواست بهش باشه. هر جا که یه بهبودی داری باید به این هم فکر کنی که کجا داره بدتر میشه.
// شاید یه روزی مثل بقیه برنامهنویسا وبلاگ جداگانه زدم و با حوصله توضیح دادم فعلا نه.
بلاک چین. اینترنت اشیاء. توزیعشده. تمرکز زدایی. بیت کوین. ساتوشی. مجازات اول بودن. آزادی. کاربرد در دولت. رأی گیری. شفافیت. تمامیت. مفاهیم ذاتی کد در دنیای واقعی.لیبرتارین. آنارشیسم. تصور. آلترناتیو. تعادل. سیلک رود. میتونی فرض کنی فقط. عجیبه. تقوا. راس اولبریکت. حدش کجاست. اتریوم. رزبری. گزارش. واژهیاب. این قند پارسی. ترجمه نمیشه. بیت لایسنس. قابلیت اعتماد. نظارت. قانون. اند تو اند سکیوریتی. تغییرناپذیر. تور. ناشناسی. پولشویی. چایی. گت ایچ. آزادی نرمافزار. هایپر لجر. آی بی ام. بلک لیست.
// و اینکه:
Freedom’s possibility is not the ability to choose the good or the evil. The possibility is to be able.
// برای ترک کردن فکرها.
// هر چه ما را لقب دهند آنیم.