شنیدید طرف قهر می کنه می ره خواننده می شه؟ یه عده هم سرویس وبلاگ نویسی می زنند . اشاره نکنم دیگه.
// عنوان ایهام نداره :-"
//جمع کنم بساط رو بیام بیرون تر از این شبکه های اجتماعی؛ کان جهان دگرم :]
شنیدید طرف قهر می کنه می ره خواننده می شه؟ یه عده هم سرویس وبلاگ نویسی می زنند . اشاره نکنم دیگه.
// عنوان ایهام نداره :-"
//جمع کنم بساط رو بیام بیرون تر از این شبکه های اجتماعی؛ کان جهان دگرم :]
داشتم میرفتم سمت همون گوشه مطلوب ولی خب نخواستی چنان هل م دادی اون جایی که می خواستی که اگه بخوام توصیف ش کنم مثل یه مربی که ورزش کار پرت کنه وسط رینگ روبروی یک حریف آماده. آره همین طوری هل م دادی جلو همه چیزایی که می ترسیدم همه چیزایی که یاد نداشتم. ناراضی نیستم ولی خب جالب نبود دیگه. هماهنگ نبودم اصلن.
// من هر بار میام بلند بشم از این گوشه با این هدف که بیام قاطی جماعت هی باید یه چیزی ببینم تو دانشکده برگردم سر جام. مسئله بود می گفت قورباغه ۳متر می پره ۲ متر میاد پایین کی می رسه فلان جا. همون.
//اگه الان قورباغه رو غلط نوشتم تقصیر صفحه کلید گوگل ه :-"
// دل خور نشو آدما عوض می شن همیشه. مستنده بود پارسال تو مدرسه با تعجب می دیدی. همون.
// امروز رفتم معنی یک کلمه رو از گوگل بپرسم دیدم می گه بیاین کمک کنین ترجمه ها بهتر بشه. اولی رو ترجمه کردم متوجه شدم دارم جمله های بی ربط رو همین طور می خونم یه جوری انگار داستانه. ترجمه هم نمی کردم حتا.
// حقیقتا قصد داشتم چیز دیگه ای بنویسم :-"
می دونی چی رو دوست دارم ؟ چهار شنبه ها رو که کلاس تموم بشه لازم نباشه برم سلف بزنم از دانشکده بیرون قبل از هر چیزی آسمون رو ببینم که ابری باشه و هوا پر باشه از نسیم های ولگرد. اصلن تمام تلاشم رو می کنه هفته یه جور خوبی برسه به چهارشنبه و برگردم خونه از مسیر غیر منطقی دارو-تربیت بدنی برسم به در شمالی. دستم رو بکنم تو کوله من کارت رو در بیارم و هی حواسم رو جمع کنم کارت دانشجویی نباشه کارت بانک نباشه. می دونی کارت دانشجویی رو بگیری جلوی اون دستگاه اتوبوس هیچی نمی شه :))) می دونی همیشه شانس نمیاری خط 10 خالی باشه . این اشتباه رو بکنی دقیقا چند ثانیه بعد با سر بری تو میله ها خانم میان سال بلند می شه می گه بشین دخترم. خوب نیس دیگه ، قرار بود من بلند بشم صندلی رو آزاد کنم برا بقیه.
می دونی جدیدن زیادی تو اون یکی دنیا به سر می برم. حالا نه اینکه چیز تازه ای باشه از بچگی تو سرم پر دنیا های موازی بوده. اتفاق خاصی هم ندارند فقط دنیا های تعدیل شده ای هستند با درجات مختلف بگذریم. مشکل اصلی اینکه قبلن راحت لاگ اوت می کردم از این یکی به اون یکی. الان کند شده سرعتم بقیه تعبیر می کنن حواس پرتی هر دو تاش هم درسته. علت ش رو هم کشف کردم : من سال های قبل تر زیاد می نوشتم بعد خب یه بخشی از این دنیا ها خالی می شد تو دفترچه و وبلاگ و چند تا جای دیگه الان اما نمی نویسم خب منطقی که یک بخش مغزم درگیر باشه.
دارم اذیت می شم با این ماجرا معمولن یه بخشی از حرف ها رو نمی شنوم می بینی رفتم یه پروژه دیگر رو کد زدم. یک فصل اضافه خوندم. سوال دیگه ای رو حل کردم. جواب پیامک مامان رو ندادم حسابی نگران کردم همه رو.
از اینکه دوباره برگشتی تو سرم خیلی راضیم. حیف که هیچی نمی گی فقط گوش می کنی . تو خیلی خوب بلدی حالم رو خوب کنی همون جایی که هستی بمون:)
// نمی تونی حتا حدس بزنی چه آدمای با کیفیتی دیدم تو دانشگاه.
// این حجم فیلم ها و کتاب های محشری که وجود دارند و من اسم شون رو هم نشنیدم :|
// دلتون نمی سوزه بگم یه جاهایی هست تو دانشگاه از این عکس خیلی بالاترند خیلی جان بخش ترند؟