کلی دانستن، بیشتر ندانستن
سرمان را که بالا می کنیم یک آسمان می بینیم پر از ستاره، پر تر از آلودگی نوری و یک ماه دوست داشتنی.
ولی از چشم هایمان که بگذریم اسمان از نگاه تلسکوپ ها کلی بزرگتر می شود، سحابی هست، کهکشان، دنباله دار و یک دنیای بی پایان. شاهکارهایهابل دست ادم را می گیرد مستقیم می برد به دل آسمان!
بعد این جاست که شگفتی مثل پیچک دور آدم می پیچد و دل تان می خواهد درمورد شان بدانید، بخوانید و هر چه ادامه می دهید تمام نمی شود بعدترش می فهمید قدم در راه بی نهایت گذاشته اید یعنی نگاه تان به آسمان است و پایتان در زمین! که خبر می رسد هر انچه خوانده اید و بی نهایت حسابش کرده اید فقط و فقط سه چهار درصد کل عالم است!
یک شهاب در ذهن تان گذر می کند که ۹۰و چند درصد را ندیدن، نداستن به علاوه نیم درصد با ارفاق! که هنوز کلی هم از سه چهار درصد را نداستن!
گاهی وقت ها که پی ستاره ها را می گیریم و یا دنبال دنباله دارها می کنیم وسط دویدن نفس مان می گیرید چاره ای نیست جز ایستادن ولی نفس مان می گیرد برای ندانستن!
بیش ترین حجم دنیای ما را ماده تاریک فرا گرفته چیزی که هست و باید قبولش کرد چاره ای نیست که در تار و پود این دنیاست. راستش را بخواهید:
جهان برای کشف از آن شماست!
ماده تاریک را بخوانید!
ماده تاریک رابشنوید!
و در آخر خطاب به ماده تاریک:
از کجایی در کجایی چیستی