من و آسمان

دوشنبه, ۲ بهمن ۱۳۹۱، ۰۷:۳۶ ب.ظ

راه خانه

چند وقت پیش یک گوشه از قلب جنگل گون ام را به یک کفشدوزک کوچک خجالتی اجاره دادم. خانه ای که پنجره دارد و پنجره.

کفشدوزک کوچک خجالتی ام روز ها می رفت قدم می زد لابه لای درختان ، گاهی که هوا ابری می شد بال های سنگین اش را تکان می داد و از روی آبی ترین گل جنگل می پرید تا آسمان و همه ی ابرها را کنار می زد و یک دایره نورانی را آشکار می کرد ؛ خودش که خورشید صدایش می کرد!

و شب ها من با چشمانم و او از سقف خانه اش آسمان را نگاه می کردیم.

بعضی ثانیه ها که من غصه می خوردم او برایم قصه می خواند.

اما از دو هفته پیش که دو ماه می شد اجاره خانه اش را نداده بود گذاشت رفت. هر چه قدر اصرار کردم قبول نکرد. گفتم: «کفشدوزک جان بمان با هم کنار می آییم،حالا!» اما لپ های نخودی اش سرخ شد، سرش را انداخت پایین و رفت، رفت که رفت.

این روزها اگر میان دسته گلی، گلدانی ، چیزی کفشدوزکی پیدا کردید ساده از کنارش رد نشوید. شاید کفشدوزک کوچک من باشد که سرگردان به دنبال راه خانه است!



نوشته شده توسط
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم
آخرین مطالب

راه خانه

دوشنبه, ۲ بهمن ۱۳۹۱، ۰۷:۳۶ ب.ظ

چند وقت پیش یک گوشه از قلب جنگل گون ام را به یک کفشدوزک کوچک خجالتی اجاره دادم. خانه ای که پنجره دارد و پنجره.

کفشدوزک کوچک خجالتی ام روز ها می رفت قدم می زد لابه لای درختان ، گاهی که هوا ابری می شد بال های سنگین اش را تکان می داد و از روی آبی ترین گل جنگل می پرید تا آسمان و همه ی ابرها را کنار می زد و یک دایره نورانی را آشکار می کرد ؛ خودش که خورشید صدایش می کرد!

و شب ها من با چشمانم و او از سقف خانه اش آسمان را نگاه می کردیم.

بعضی ثانیه ها که من غصه می خوردم او برایم قصه می خواند.

اما از دو هفته پیش که دو ماه می شد اجاره خانه اش را نداده بود گذاشت رفت. هر چه قدر اصرار کردم قبول نکرد. گفتم: «کفشدوزک جان بمان با هم کنار می آییم،حالا!» اما لپ های نخودی اش سرخ شد، سرش را انداخت پایین و رفت، رفت که رفت.

این روزها اگر میان دسته گلی، گلدانی ، چیزی کفشدوزکی پیدا کردید ساده از کنارش رد نشوید. شاید کفشدوزک کوچک من باشد که سرگردان به دنبال راه خانه است!

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۱/۱۱/۰۲

نظرات  (۲)

شازده کوچولوی محبوبه
پاسخ:
:)
 مرسی محبوبه جان خیلی قشنگ بود .اشکمو در آوردی.
پاسخ:
لطف داری