این داستان ادامه دارد...
این دنیا با این همه تفاوتش با این همه رنگ های مختلف و آدم ها همه جوره اش یک اشتراک دارد که همه مان اتم را در عمق وجودمان درک می کنیم، اتم کوچک است اما وقتی همه آدم ها، مورچه ها، کفشدوزک ها، سیاره ها و هر چیز که می بینیم اتم را دارد این اشتراک بزرگ نمی شود؟ خب البته ماده تاریک را خودی حساب نکنید فعلا، تا دانشمندان و شاید خود ما تکلیفش را معلوم کنیم!
اتم کوچک است با یک فضای بسیار خالی! یعنی بیشتر ما را تهی بودن تشکیل داده! اما همین کوچک در مرکزش که هسته می خوانندش پروتن دارد و نوترون خنثی و البته خارج از این هسته توپ های شیطانی هم هستند که آرام نمی گیرند و دائما در حال بپر بپر هستند با بار منفی ، الکترون ها! ولی این جوری نگاهشان نکنید بچه های خوبی هستند! ولی چرا؟ مثلا اگر به شما بگویند تشریف ببرید دانشجو شوید در یک رشته بی ربط در حالی که یک دانش آموز راهنمایی هستید و بدانید برای رسیدن به آن باید خیلی زحمت بکشید حاضرید بگویید من نمی خواهم این جا جای من نیست و مرا برگردانید یک دانش آموز ساده کنید یا نه؟
ولی یک همچین اتفاقی برای الکترون ها می افتد! اما این الکترون ها جا به جا می شوند با ترفند هایی! باید به یک میزان خاص – با توجه به لایه الکترون – انرژی داد تا به لایه بالاتر برود ( به دانشگاه) این انرژی می تواند توسط نور داده شود و البته نور دارای طول موج های متفاوت است و انرژی های مختلف برای لایه های مختلف! اما گفتم بچه های خوبی هستند همیشه دلشان می خواهد برگردند سر جای قبلی شان.
در این جا ۲اتفاق می افتد به کمک این الکترون ها که منجم ها همیشه باید به این خاطر خدا را شکر کنند! الکترون وقتی می رود به لایه بالاتر یک قسمت هایی از نور را جذب می کند وقتی برمی گردد دوباره این انرژی را پس می دهد.
این داستان طولانی است و ادامه دار اگر دوست دارید دنبال کنید این نوشته ها را. در واقع این مقدمه ای بود بر بحث طیف سنجی.
بی ربط نوشت!: بعضی از آدم ها باید انسانیت را از الکترون ها یاد بگیرند به هزاران دلیل! دقیقا با شما هستم آقای شیرازی!خانه قبلی من، خاطرات خوبم را ازمن گرفتند این آقا! به چه جرمی؟ به چه حقی؟