خوب که فکر می کنم متوجه می شوم آدم ها چقدر قصه دوست دارند و دانشمندان که بزرگ ترین قصه گو های زمینی هستند عمری تلاش می کنند تا شاید یک خط به داستان بی پایان ساکنان سیاره ای فراموش شده در بازوی یک کهکشان معمولی اضافه کنند.
بعضی از آدم ها آن قدر بزرگ می شوند تا دنیای یک سلول را بفهمند تا کشف کنند فرمانده سرزمین سلول را، کارخانه تولید انرژی را و آخر ش به داستان زمینی ها اضافه می کنند DNA و میتوکندری را!
دنبال می کنند قصه نور هفت رنگ را تا ببیند چه می شود که برگ سبز شده! و اضافه می کنند این خط را: نور سبز لازم نبود، پس فرستادیم!
داستان زمینی ها یک دفترچه با خط خوانا و تمیز نیست هر آدمی که چند سالی مهمان زمین بوده خطی زده در این دفتر واین است که پر شده از خط خطی !
بی سر و ته ترین قصه عالم برای زمینی ها است نه اولش را می دانند و نه اخرش را! یعنی که که شروع اش نقطه چین است و پایان اش هم و برای حفظ آبرو – اگر روزی یک فضایی این خط خطی را بخواند- نخواهم گفته که میانش هم نقطه چین است!
احتمالا تعداد نقطه چین ها را باید کم تر کرد به لطف ستاره شناس ها!
که دور تر شده ایم از زمین و این یعنی چند قدم نزدیک تر به آغاز! جایی که دنیا به دنیا آمد.
نوری محو سعی می کند بگوید: آهای زمینی ها دنبالم کنید، دور تر تان می کنم! و خدا می داند که چقدر دلمان می خواست دورتر شویم.
مبارک باشد شناسایی یک کهکشان دورتر!
شاد باشیم که نقطه های آغاز کم تر شدند!
خبر کشف را در رادیو قیفاووس بشنوید !
اسم کوچک DNA : دزوکسی ریبونوکلئیک اسید!